السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

520

تفسير الميزان ( فارسي )

بحث روايتى در تفسير عياشى از هشام بن سالم از حبيب سجستانى از امام ابى جعفر ( ع ) روايت آمده كه فرمود : وقتى دو پسران آدم قربانى خود را تقديم نمودند ، از يكى قبول شد و از ديگرى قبول نگرديد ، - و در اينكه از كدام قبول شد و از كدام رد گرديد فرمود : از هابيل قبول شد و از قابيل نشد - ، قابيل از اين ماجرا گرفتار طوفانى از حسد گرديد و به دشمنى با هابيل پرداخت و همواره در كمين بود كه او را در خلوتى ببيند و كارش را يكسره كند ، تا آنكه روزى او را در خلوت و دور از چشم آدم ديد ، بر او حمله كرد و او را كشت ، و خداى تعالى قسمتى از داستان آن دو برادر را كه گفتگويى است كه قبل از فاجعه قتل ، بين آن دو رد و بدل شده ، در قرآن كريم آورده است ( تا آخر حديث ) « 1 » . مؤلف : اين روايت از بهترين رواياتى است كه در خصوص اين داستان وارد شده ، و اين روايتى است طولانى كه امام ( ع ) در آن فرموده هبت اللَّه ( شيث ) بعد از اين ماجرا براى پدرش آدم متولد شد و آدم او را وصى خود قرار داد ، و وصيت آن جناب هم چنان در بين انبيا ( ع ) جريان يافت كه ما ان شاء اللَّه آن روايت را در جاى مناسبى نقل مىكنيم ، و از ظاهر آن بر مىآيد كه قابيل برادرش هابيل را بدون اطلاع و به نيرنگ به قتل رسانده ، ( مثلا پيشنهاد كرده كه به گردش بروند همين كه به نقطه اى دور از ديگران رسيده‌اند دست به كار قتلش شده ) و كارى كرده كه او نتواند از خود دفاع كند ، همانطور كه در بيان گذشته خود گفتيم ، مناسب با اعتبار هم همين است . اين را هم بايد دانست هر آن روايتى كه نام اين دو پسر آدم را ضبط كرده همان هابيل و قابيل است ، و آنچه در تورات رائج ، در دست يهود آمده هابيل و قايين است ، ولى تورات هيچ سندى ندارد ، براى اينكه سند تمامى توراتهاى موجود در روى زمين منتهى به يك نفر مجهول الحال مىشود و علاوه بر آن خرافات و تحريفهايى كه دارد هويدا است . و در تفسير قمى مىگويد : پدرم از حسن بن محبوب از هشام بن سالم از ابى حمزه ثمالى از ثوير بن ابى فاخته برايمان حديث كرد كه وى گفت : من از على بن الحسين ( ع ) شنيدم كه براى رجالى از قريش سخن مىگفت ، تا آنجا كه فرمود : هنگامى

--> ( 1 ) تفسير عياشى ج 1 ص 309 - 306 ح 77 .